تبليغاتX
چاهی برای گریستن


چاهی برای گریستن

چادرم ارثیه مادرم حضرت زهراست...

به هیچ قیمتی حاضر نیستم از دستش بدم.با هیچکس هم شوخی ندارم.

حتی شما دوست عزیز!

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 17:18 توسط honey| |

جمعه ۸/۸/۸۸ باحالترین روز زندگیم بود.

۱۳ سال پیش ورودی سال ۱۳۷۵ دانشکده هنر و معماری با هم قرار گذاشتن که ۸/۸/۸۸ ساعت ۸ صبح تو هشتی دانشکده جمع بشن و بعد چند سال دوباره همدیگه رو ببینن.بعد از ورودی ۷۵ تقریبا تمام ورودیها تصمیم میگیرن که توی این روز مبارک دور هم جمع بشن.

ما هم از این قول و قرارها خبر داشتیم و تصمیم گرفتیم برای خداسالبالایی های عزیزمون سنگ تموم بذاریم.

ساعت ۸ صبح بود که یکی یکی اومدن.ما هم تا تونستیم تحویلشون گرفتیم.ناهار هم مهمون ما بودند(حدود ۳۲۰ نفر!!!)

یک مراسم  بی عیب و نقص بود که چند تا دانشجوی جوان برگزار کردند.اولین تجربه برگزاری مهمونی اون هم در این سطح وسیع... 

بچه های انجمن علمی تالار خیلی زحمت کشیدند.واقعا کارشون عالی بود.

دوستان عزیز خسته نباشید.


خیلی سرم شلوغه.اینقدر کار ریختن رو سرمون که از بس سنگینه دارم زیرش له میشم.

دعا کنید برام...

یا علی!

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 9:55 توسط honey| |

خیلی نامردین!

بعد سه هفته که نبودم گفتم تا الان حتما دوستان کامنتدونی وبلاگمو منفجر کردن!

ولی وقتی آخرین نظراتو دیدم متوجه شدم فقط یه دونه کامنت جدید دارم اونم از دختر خاله م...

روسفیدم کردین به خدا!

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 10:48 توسط honey| |

شاید این آخرین پستی باشه که توش با تو حرف میزنم.

منتظرم...

منتظرم ببینم چیکار میکنی.

هنوز تصمیم نگرفتم!


۱.من عاشق ماه رمضانم.شما چطور؟!

۲.دلم برای همه تون تنگ شده بود.شما چطور؟!!

۳.من براتون دعا میکنم.شما چطور؟!!!

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 1:42 توسط honey| |

"ملتی که تاریخ را فراموش کند محروم به تکرار آنست"

و ملت ایران محکوم به تکرار تاریخ است.چرا که تاریخ را فراموش کرد.

تاریخ صدر اسلام٬

اتفاقات بعد از مرگ محمد(ص)٬

توطئه عمر و ابوبکر٬

خانه نشینی علی(ع).

اما من بعید میدانم علی زمان خانه نشین باشد.

علی را همان اول انقلاب سر به نیست کردند تا بیست سال بعد مدعی نشود.

بهشتی٬مطهری٬رجایی٬باهنر و هزاران مرد واقعی دیگر که هر کدام میتوانستند بعد از امام٬علی باشند برای امت اسلام.

ما محکوم به تکرار تاریخی هستیم که فراموشش کرده بودیم.

یادمان باشد که این بار لحظه لحظه اش را به خاطر بسپاریم.

برادر عزیزم

خواهر مهربانم

این لحظه ها را فراموش نکن!

نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 19:8 توسط honey| |

شب نیمه شعبان/مشهد/حرم آقا امام رضا/کبوترهای سفید/گنبد طلا/نماز جماعت/.../دعا/ دعای

کمیل/عشق/شوری اشک/چشمای پف کرده مامان/دلتون آب!

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 16:55 توسط honey| |

اینش نبود سزا دل حق گزار من / کز غمگسار خود سخن ناسزا شنید
نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 19:25 توسط honey| |

با اینکه هرگز دوستت نداشتم و برایم مهم نبودی از بغضی که در گلویت بود بغض کردم...

دلم سوخت برایت.

چقدر سخت است بعد از اینکه به خودت و خانواده ات تهمت دزدی و اشرافی گری زدند از وحدت سخن بگویی و سکوت کنی.

وقتی از خداحافظی پیامبر حرف زدی احساس کردم میخواهی با ما وداع میکنی.

زمانیکه گفتی پیامبر نگران امت بود نگرانی برای ملت را در چشمانت خواندم.

تو گفتی باید اعتماد مردم را به نظام برگرداند.اما من به تو میگویم اعتمادی که رفت دیگر برنخواهد گشت.

آب رفته را چگونه میتوان به جوی برگرداند؟

دلخورم از رهبرم...

از رییس جمهورشان که زمانی دوستش داشتم و رییس جمهورم بود...

و حتی از مهندس موسوی...

من همه را به یک چشم میبینم و آنها را بازیگران یک نمایش میدانم.

خوب نقششان را بازی کردند.خون مردم را به جای اشک از چشمشان جاری کردند.جای امام خالیست برای دیدن این نمایش...

به نظر شما اگر امام بود چه میکرد؟


پی نوشت:دلتنگم

               دلتنگ تو

               همین...

 

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 0:44 توسط honey| |

 

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

                                                    حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم.

 

نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 0:8 توسط honey| |

به علت اینکه این چند روز در غیاب پدرم دسته گل های زیادی به آب دادم و مامانمو حسابی اذیت کردم طبق فرمان اعلیحضرت (بابام!) تمام حقوق و امتیازاتم از من گرفته شد.حتی از مقام فرزند ارشدی عزل شدم و این عنوان پر افتخار به برادرم که 4سال از من کوچیکتره رسید.بابام گفت با این کارهایی که کردی همین قدر که هنوز تو رو فرزند خودمون میدونیم باید شکرگزار باشی!

بر طبق این فرمان من محکوم شدم به:

۱. یک روز حبس در اتاق بدون همراه  همیشگیم یعنی موبایلم!

۲.استفاده نکردن از کامپیوتر و متعاقبا دوری از نت تا اطلاع ثانوی.(این پست هم ماجراهایی داره واسه خودش)

۳.تعویض سیمکارت موبایلم که دائمی است با همراه اول اعتباری با 5 هزار تومن اعتبار(این یعنی اینکه باید برم بمیرم)

 و چهارمیش هم اینه که از سفر عمره ای که در پیش دارن برام سوغاتی نمیارن.

خیلی دردناکه نه؟

البته بابام گفت همه چی بستگی به رفتارت داره.

گفت اگه رفتارمو عوض نکنم ممکنه این حکم ابدی باشه که احتمالا هست!یکی من آدم میشم یکی ...!!!

فعلا خداحافظ دوستان عزیز.

 

نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 15:31 توسط honey| |


Design By : Night Skin